مرتضى راوندى
29
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىكرد و گاهى نان . كارهاى خانه را خود انجام مىداد ؛ خانه را جارو مىكرد ، جامهء خويش را مىدوخت ؛ و چون به پاكيزگى توجه داشت ؛ گاه جامههاى خود را مىشست . او و زنهايش روى حصيرى ، كه با برگهاى خرما ساخته شده بود ، مىنشستند . اين مرد بزرگ با على ( ع ) عهد اخوت بست و قرار شد يك روز على كار كند و خرج خود و محمد را تأمين كند و روز ديگر ، محمد ( ص ) كار كند و خرج هردو را بپردازد . موقعى كه مسلمين مسجد قبا يعنى اولين مسجد جامع را بنا مىكردند ، جملهء سران عالم اسلام ، يعنى مهاجرين و انصار ، در ساختن آن شركت جستند . محمد به اتفاق ابو بكر ، گل مىساخت و خشت مىزد ، و عمر بن الخطاب بر دوش سنگ مىكشيد . حضرت به مال دنيا سخت بىاعتنا بود . مىگويند پس از رحلت محمد ( ص ) فاطمه سلام اللّه عليها ، دختر حضرت ، و عباس عموى پيغمبر ، ميراث و سهم خود را از فدك خيبر مطالبه كردند ولى ابو بكر خواهش آنها را نپذيرفت و از قول پيشواى اسلام گفت : « ما جماعت انبيا ارثى از خود نمىگذاريم و هرچه از ما باقى باشد ، صدقه و مال مسلمانان است . و آل محمد بايد مثل سايرين از اين اموال استفاده كنند . » بازماندگان حضرت از اين جواب در خشم شدند و مدتها مناسبات آنها با ابو بكر تيره بود ؛ چنان كه حضرت على ( ع ) تا شش ماه پس از وفات حضرت با ابو بكر بيعت نكرد . بطورىكه از گفتههاى خديجهء كبرى و على ( ع ) و ساير نزديكان آن حضرت برمىآيد ، محمد ( ص ) مردى متوسط القامه و گندمگون و بسيار شيرينسخن بود . در مواقع سختى نيز از تفريح و مزاح خوددارى نمىكرد . روزى به صفيه عمهء پير خود گفت : « لا تدخل الجنة عجوز » ( پيرزن وارد بهشت نمىشود . ) صفيه از كثرت تأثر گريست . سپس حضرت فرمود پيران جوان مىشوند آنگاه به بهشت مىروند . در خوراك رعايت اعتدال را مىكرد . غالبا خود و نزديكانش گرسنه بودند . به گفتهء ابو هريره ، حضرت حتى يكبار از نان جو سير نشد . آب و خرما غذاى اصلى او بود . با سه انگشت غذا مىخورد و چون از خوردن فارغ مىشد ، انگشتان خود را مىليسيد . لباسش يك پيراهن نخى آستينكوتاه با يقهء باز و بىدكمه بود . روز جمعه و عيدين يك برد يمانى دربر مىكرد . گاه عمامه كه عبارت از پارچهء مختصرى بود بر سر مىگذاشت و آن را با عقال روى سر مىبست . الاغ را بدون پالان سوار مىشد . با بنده و آزاد يكسان سخن مىگفت . بيماران را عيادت مىكرد . در سلام و مصافحه سبقت مىجست . به واردين احترام مىگذاشت . هرگاه كسى هنگام نماز بر او وارد مىشد ، نماز را زودتر تمام مىكرد و به كار تازهوارد رسيدگى مىكرد . به جمال و زيبايى علاقهء فراوان داشت . با دشمنان مدارا مىنمود . سخن كسى را قطع نمىكرد . چون به مجلسى وارد مىشد ، هرجا خالى بود مىنشست و هرگز صدر مجلس را به خود اختصاص نمىداد و اجازه نمىداد مردم به احترام او برخيزند . و به ياران خود مىگفت : براى من مانند ايرانيان كه براى تعظيم همديگر برمىخيزند ، از جاى برمخيزيد . ابو هريره مىگويد : با محمد ( ص ) به بازار رفتم . او مىخواست شلوارى خريدارى كند .